کبوترانه دلتنگم

کبوترانه دلتنگم

چه خوشبختی غمناکی

بلند و غریب.

کبوترانه دلتنگم

ماه گرفته است در چشم بغض‌آگین پنجره

آیا مرا پناه خواهی داد؟

در هجوم دریایی ...

و دردهایم همه کاهگلی است

وخجالت می کشم

که جز درد ندارم

ای پناه‌گاه هزار درد بی درمان

مثل صدای عشق در دلم می پیچی

سلامت می کنم

آبی‌تر از گرفته های دلم

به شب آلوده ام و مرا ستاره ای نیست.

و دنبال خورشید می گردم

دروغ در ذهن کوچه می ورزد

در متن شهر،

و ظلم، قانونی عادی‌ست در تفکر آدمکان

و هر روز برگی از درخت بهار می افتد

و من از تو خجالت می کشم

کبوترانه دلتنگم

و توفیق پروازم نیست؛

مرا بال و پر بده.

/ 0 نظر / 22 بازدید