فصاحت

v دارای دو معناست:

1.   لغوی: در لغت دارای معانی گوناگونی است که از جمله این معانی ظهور و بیان به معنای آشکار و گویا و واضح شدن است.

مثال:فصح الصبح(صبح آشکار شد)، فصح الأعجمی(کلام فرد اعجمی واضح شد)...

2.   اصطلاحی: عبارت است از بیان کردن مقصود با الفاظی روشن و روان که معنای آن ها زود فهمیده می شود و به خاطر زیبایی معمولاً مورد استعمال نویسندگان و شعرا قرار می گیرند.

 

بلاغت

v    دو معنا دارد:

1.   لغوی: وصول (دست یافتن) و انتهاء(رسیدن).

2.   اصطلاحی: دارای دو بخش متکلم و کلام است.به عبارت دیگر ما کلام بلیغ و متکلم بلیغ داریم اما کلمه بلیغ نداریم؛ زیرا بلاغت مربوط به معنا و مقصود کاملی است که از متکلم صادر می گردد (هدف بلاغت تأثیر گذاری در مخاطب است و این تأثیر گذاری با کلام صورت میگیرد) و این رسالت از لفظ مفرد ساخته نیست. ضمناً در کلام عرب بلاغت وصف برای کلمه نشده است.


v فصاحت اصطلاحی بر سه قسم است:

1.   کلمه: به کلمه ای فصیح می گویند که فاقد عیب های چهار گانه زیر باشد:

1)      تنافر حروف: اگر حروف یک کلمه به گونه ای باشد که تلفظ آن ها برای گوینده دشوار باشد؛ که خود بر دو قسم است:   در برخی کلمات شدید است: هُعخُع

    در برخی کلمات خفیف است: النُقاخ

سؤال: ملاک تشخیص تنافر چیست؟

جواب: وجود این عیب و ملاک تشخیص آن بر عهده ذوق سلیم و احساس مستقیم و صحیح است که این ذوق و حس، ناشی از جستجو در آثار اهل بلاغت می باشد و از ضابطه ی خاصی نشأت نمی گیرد.

2)      غرابت استعمال: اگر کلمه ای برای مخاطب نامأنوس و دور از ذهن بود، کلمه دارای عیب غرابت است و متکلم نباید آن را به کار ببرد. یا به عبارتی دیگر کلمه ای که یا معنایش واضح نیست و یا معنایش واضح است اما مأنوس الاستعمال نیست. از آن چه گذشت مشخص می گردد غرابت به دو شکل است:

    غرابت معنایی: این نوع غرابت ناشی از دو یا چند معنا داشتن یک کلمه است(الفاظ مشترک) به طوریکه استعمال بدون قرینه آن موجب سرگردانیشنونده می شود: مرسناً مسرّجاً

     غرابت لفظی: این غرابت ناشی از استعمال الفاظی است که فهمیدن معنای آن نیاز به جستجو در کتب لغت دارد که دو نوع است:

1-    کلماتی هستند که معانی روشنی برای آنها یافت می شود: تکأکأتم (بمعنی اجتمعتم)

2-    کلماتی هستند که معنای روشنی برای آنها یافت نمی شود: جَحلَنجَع

3)      مخالفت قیاس: کلمه ای که بر خلاف قواعد صرفی استعمال شود: أجلَل که باید به صورت قیاسی أجلّ شود.

4)      کراهت در سمع (گوش خراش بودن): گاهی لفظ ،خوش آهنگ و خوش نواز نبوده و گوش از شنیدن آن کراهت دارد: جِرِشّی.

توجّه:گاهی در یک کلمه بیش از یک عیب وجود دارد، مثل واژه ی هُعخُع که هم دارای غرابت است و هم کراهت در سمع و هم تنافر حروف.

2.   کلام:دو ویژگی دارد:

1)      بهره مندی از مفردات و کلمات فصیح

2)      خالی بودن از عیوب ششگانه:

    تنافر کلمات به صورت اجتماعی: آن است که کلام از کلماتی تشکیل شده باشد که نسبت به یکدیگر ناسازگارند، به طوریکه تلفظ آنها باهم سنگین باشد.

عوامل ایجاد کننده تنافر در کلام دو چیز است:

1-    کنار هم قرار گرفتن حروف قریب المخرج و بعید المخرج:و لیس قربَ قبرِ حربٍ قبرٌ

2-     تکرار یک کلمه:أمدحه أمدحه

اقسام تنافر به لحاظ کمی یا سنگینی در تلفظ دو گونه است:

1-    شدید الثقل:و لیس قربَ قبرِ حربٍ قبرٌ

2-    خفیف الثقل:أمدحه أمدحه.

   ضعف تألیف: در صورتی که ترکیب کلام برخلاف قواعد نحوی باشد. مثل این که اگرضمیر غیر اعرف بر ضمیر اعرف مقدم شود و به صورت متصل ذکر گردد، خلاف قاعده است:فأعاضهاک الله کی لا تحزن

    تعقیدلفظی: تعقیددر لغت به معنای پیچیدن و گره زدن است. تعقید لفظیآن است که نظم کلام بر اثر جابجایی کلمات به هم خورده و در نتیجه مفهوم کلام پیچیده می شود. منشأ این تعقید از تقدیم و تأخیر بی مورد و فصل بأجنبی است که موجب فاصله افتادن بین کلماتی می شود که برای فهمیدن بهتر معنا باید با چینشی که در نحو گفته شده است، بیان شوند:

جفخت و هم لا یجفخون بها        شیم علی الحسب الأغر دلائل

اصله: جخفتُ بهم شِیَم دلائل علی الحسب الأغر و هم لایجفخون بها.

ü     تعقید معنوی (پیچیدگی معنایی کلام بدون بی نظمی ظاهری الفاظ): آن است که دلالت سخن بر مقصود گوینده واضح و روشن نباشد و این پوشیدگی معنایی بدان جهت است که معنای مراد با واسطه های متعدّد و قرینه های پنهان توسط گوینده اراده شده است. یا این که واسطه ها زیاد نیستند ولی انتقال از معنای عبارت به معنای مراد چون عرف این انتقال را نمی پسندد، صورت نمی گیرد:

شمس اگر واقعه کرب و بلا را میدید        هشت از آن پنج معین به یقین کم میشد

معنای مقصود: دیدن واقعه کربلا توسط خورشید و ناراحتی او، سبب طلوع نکردن و نبود روز می شود که باعث کم شدن هشت رکعت(نماز ظهر و عصر) از نمازهای پنج گانه می شود.

     کثرت تکرار: مکرر آوردن یک لفظ در کلام(با معنای واحد)بدون فایده:

انّی و اسطار سطرن سطرا    لقائل یا نصرُ نصرٌ نصرا

    تتابع اضافات : از پی درپی آمدن چند مضاف و مضاف الیه به وجود می آید: حمامة جرعا حومةِ الجندلِ اسجعی.

3. متکلم: عبارت است از ملکه ای که شخص به وسیله آن قادر است مقصود خود را با کلامی فصیح ذکر کند.

*******

 

v    اقسام بلاغت اصطلاحی:

1.   کلام:کلام بلیغ ،کلام فصیحی است که مطابق و هماهنگ  با حال مخاطب باشد. از این تعریف به دست می آید که بلاغت در کلام دارای دو شرط است:

1-    فصاحت کلام: یعنی فصاحت در معنای بلاغت اخذ شده است، پس هر کلام بلیغی الزاماً باید فصیح نیز باشد.

2-    مطابقت با مقتضای حال:

   حال: عبارت است از مجموعه زمینه ها و شرایطی که گوینده را به نوع خاصی از سخن وادار می کند تا کلامی بگوید که متناسب با مجموع شرایط زمانی، مکانی، گوینده و مخاطبان باشد. مثلاً اگر سخنران در ایام عزا سخن می گوید باید کلامش مناسب سوگواری باشد و... .

     مقتضا: آن حالت مخصوصی که فرد به خاطر درخواست حال خاص در کلام خود لحاظ می کند و خود آن حال خاص را نیز مقتضی می گویند.

حال مخاطبین بر دو اساس است:

1-    طبیعت و توانایی عقلی؛ که سه قسم است:

   اطناب گویی: برای مخاطبین کم هوش

  موجز گویی: برای مخاطبین باهوش

   توسط گویی: برای مخاطبینی بین دو حالت بالا

2-    بر خورد با محتوای کلام؛ که سه قسم است:

   بدون تأکید: برای مخاطبین خالی الذهن

     با اندکی تأکید: برای مخاطبین شاک

   با تأکید زیاد: برای مخاطبین منکر.

2.   متکلم: عبارت است از ملکه ای که شخص به وسیله آن قادر است مقصود خود را با کلامی بلیغ و مطابق به مقتضای حالبیان کند.



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمود - میم | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی